خبرنگار و گزارشگر اجتماعی

یادداشت ها ،گزارش ها ،عکس ها و مقالات درج شده در نشریات و خبرگزاری ها

ناگفته‌هایی از شهیدان جهان‌آرا:
نویسنده : علی البرزی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩
 

مقاومت همچنان ادامه دارد...

علی البرزی/ویژه نامه آزاد سازی خرمشهر جوان

اشاره:

شاید زمانی که سوار بر خودرو با سرعت زیاد از میدان نامجوی تهران به سمت شمال شهر حرکت می‌کنید، هیچ فکرش هم به ذهنتان نرسد که در گوشه‌ای از این میدان خانه‌ای است که 4 شهید و دو جانباز خود را تقدیم انقلاب کرده است و پیرمردی با شانه‌های خمیده انتظار قدم‌های ما را می‌کشد... درهرگوشه‌ای از سرزمین پهناورمان هر روز از خیابان‌ها و محلاتی عبور می‌کنیم که خانه‌هایی پر از خاطره و حماسه در آن قرار دارد، خانه‌هایی که افراد داخل آن از سال‌های جنگ دنیایی خاطره دارند، خاطراتی پر از نکته‌هایی که دل و جان را درمی‌ربایند...

یکی از این خانه‌ها در ضلع شمالی میدان نامجو قرار دارد، مقابل این خانه ترمز مختصری می‌کنم تا شاید تاملی کوتاه، تلنگری باشد بر ذهن خسته و پر مشغله‌ام و دیدار با اهالی این خانه زمینه آشنایی من با خانواده‌ای دیگری از تبار بزرگ مردانی چون همت و باکری باشد، به سراغ این خانه و افراد داخل آن می‌روم...

پیرمردی با شانه‌های خمیده و عصایی در دست به پیشوازم می‌آید، چشمانش گویی روزهایی را دیده که امروزه به عنوان روزهای حماسه و مقاومت از آن یاد می‌کنیم و با دستان پینه بسته‌اش گویی فرزندانی را به سمت جبهه بدرقه کرده که نه تنها ایران بلکه جهان تا قرن‌ها به آنها افتخار می‌کند. .

چین و چروک پیشانیش هم خبر از درد و دل‌های ناگفته دارد که به دنبال هم صحبتی برای همکلامی است.

حاج سید هدایت جهان‌آرا پدر8 پسر و 5 دختر است که سه شهید و دو جانباز را تقدیم انقلاب کرده است، همه فرزندانش متولد خرمشهر و خودش هم اصالت شوشتری دارد.

با این پدر قهرمان و شهید‌پرورساعتی همکلام شده‌ایم تا از خاطرات روز‌های حماسه و مقاومت بگوییم و آنها را به رشته تحریر دربیاوریم:

*حاج آقای جهان‌آرا! نحوه شهادت سیدمحسن و سید علی چگونه بود؟

یکی از فرزندانم سید محسن برادربزرگ سید محمد است که در جریان تهاجم دشمن به خرمشهراسیر شد و به خاطر اینکه صدام متوجه شده بود، این اسیر برادرفرمانده خرمشهر است، نه زنده‌اش را به ما دادند نه مرده‌اش...

سیدعلی فرزند دیگرم هم به خاطر فعالیت‌های مبارزاتی علیه رژیم طاغوت توسط ساواک شهید شد.

پدر شهید جهان آرا

سیدعلی در اراک سال 56 دستگیر شد و ممنوع‌الملاقات هم بود، بعد از پیروزی انقلاب و آزادی زندانیان ما محمد علی را در بین آزادگان پیدا نکردیم.

بعدها گفتند یک نفر ساواکی دستگیر شده که پرونده سید‌علی زیردستش بوده. در پرس و جو گفت ما او را زیاد اذیت کردیم، شکنجه کردیم که از مخفی گاه برادرانش و سایرین اطلاعاتی دهد اما او یک کلمه هم حرف نزد، در نهایت وقتی اطوی داغ را بر پیکرش گذاشتیم شهید شد.

* در زندگی نامه سید علی و سید محمد قبل از انقلاب به فعالیت‌های مخفیانه اشاره شده است، علت اینگونه فعالیت‌ها و نحوه ارتباط شما با آنها چگونه بود؟

سید محمد، محسن و علی به خاطر مبارزاتی که علیه رژیم طاغوت داشتند همیشه تحت تعقیب ساواک بودند و احضار می‌شدند به خاطر این تصمیم گرفتند که فعالیت و زندگی شان مخفیانه باشد. حتی ما هم از آنها بی‌خبر می‌ماندیم و این زندگی مخفیانه تا چندین سال طول کشید. ....ادامه مطلب...


من و مادرشان هم با واسطه‌های مختلف، خانه بستگانی را معین می‌کردیم و آنجا به ملاقات فرزندانمان می‌رفتیم.

یک روز محمدعلی را در منزل یکی از بستگان ملاقات کردیم، هر چند اقوام ما بسیار می‌ترسیدند و اعتراض می‌کردند که اگر ساواک متوجه شود نابودشان خواهد کرد، اما تا چندین سال به همین صورت با فرزندانمان ملاقات می‌کردیم.

*تشکیل گروهی تحت عنوان حزب الله از نقاط درخشان کارنامه فعالیت‌های سید محمد جهان‌آرا است، این گروه در چه زمانی و با چه اهدافی تشکیل شد؟

فعالیت‌های سیدمحمد از 15 سالگی آغاز شد، 15 ساله بود که جوانان خرمشهر را متحد کرد و حزبی را به نام حزب الله شکل داد.

این جوانان در این حزب به شدت فعال بودند تا آنجا که با خونشان عهد بستند و امضا کردند که تا جان داشته باشند و توان با این رژیم مبارزه کنند.

البته چندی بعد محمد توسط ساواک دستگیر شد، به علت اینکه دوستانش محمد را گرفته بودند، محمد ناراحت بود و سعی داشت کاری برای آنها انجام دهد، محمد در آن زمان در اهواز بود و برادرش سیدعلی را گرفته بودند، اما به علت اینکه هنوز به سن قانونی نرسیده بود، نمی‌‏توانستند او را به مدت طولانی در بازداشتگاه نگه دارند.

در نهایت محمد هم دستگیر شد و مدتی را در زندان اهواز بود. پس از آزاد شدن به خرمشهر بازگشت و مبارزات ضد رژیم خود را از سر گرفت.

* سید محمد چند سال بعد در دوران دانشجویی با همکاری تعدادی از افراد مبارز گروه منصورون را تشکیل می‌دهند، فعالیت این گروه به چه صورتی بود؟

محمد در دانشگاه تبریز قبول شد و سیدعلی در دانشگاه تهران. این دو برادر هر دو فعالیت خود را در دوران دانشجویی ادامه می‌‏دادند، درهمان زمان گروه منصورون تشکیل شد که سیدمحمد و سیدعلی نیز عضو آن بودند. آقای محسن رضایی هم از اعضای این گروه بود. نقش شهید جهان‌‏آرا در این تشکیلات بسیار چشمگیر بود و در بسیاری از فعالیت‌‏های این گروه شرکت داشت.

یک روز جهان‌‏آرا در اهواز بود که تصمیم گرفتند مقداری اسلحه در ماشین برادرش جاسازی کنند. زمانی که برادر محمد با ماشین می‌‏رفت، یکی از کلانتری‌‏های بین راه به او مظنون شده بود. جلوی او را گرفته و اسلحه‌هایی که حمل می‌کرد را مشاهده می‌کنند، شهید جهان‌‏آرا وقتی شنید این گروه را گرفتند، به صاحب ماشین گفت، برو بگو ماشین را دزدیدند و اینها اسلحه‌ها را بدون هماهنگی و بدون اطلاع من جاسازی کرده بودند.

آن زمان استاندار اهواز یک نظامی بود که بسیار هم تندرو و خشن بود. او اصرار داشت اعضای این گروه باید محاکمه و بعد اعدام شوند. آنها همه در زندان بودند که انقلاب شد و آنها آزاد شدند.

*بعد از پیروزی انقلاب، فعالیت فرزندان شما به ویژه سید محمد به چه صورتی ادامه پیدا کرد؟

زمانی که انقلاب به پیروزی رسید، جهان‌‏آرا به خرمشهر بازگشت و یک مرکز فرهنگی در آنجا ایجاد کرد. یک روز مردم آن منطقه که عرب بودند، به این مرکز حمله کردند و مشکلاتی را برای مرکز به وجود آوردند، زمانی که آنها به شهربانی رفتند، فرماندار شهر و مسئول ژاندارمری خرمشهر می‌‏خواستند برخورد شدیدی با آنها داشته باشند، آنها می‌‏گفتند جهان‌‏آرا کسی است که وقتی شما در خانه خواب بودید، مبارزه مخفیانه داشت، تا انقلاب به پیروزی رسید، اما شهید جهان‌‏آرا با آنها برخورد بسیار ملایمی داشت، به طوری که آنها نیز جذب این مرکز فرهنگی شدند.

فعالیت‌‏های فرهنگی شهید جهان‌‏آرا ادامه پیدا کرد تا سپاه پاسداران تشکیل شد و محمد فرمانده سپاه منطقه شد. بعد از مدتی فرمانده نیروی دریایی برکنار شد و شهید جهان‌‏آرا به طور موقت این مسئولیت را برعهده داشت.

* اختلاف به وجود آمده بین جهان‌آرا و بنی صدر به چه علتی بود و تا چه زمانی ادامه پیدا کرد؟

زمانی که سید محمد فرمانده سپاه شد، برای ملاقاتی نزد امام(ره) رفته بود و از عدم کمک‌‏رسانی بنی‌‏صدر شکایت کرده بود و گفته بود که در شرایطی که عراق با تمام قوا به ما حمله می‌‏کند، بنی‌‏صدر هیچ کمکی به ما نمی‌‏کند، بعد که بیرون آمده بودند، بنی‌‏صدر به شدت عصبانی شده بود که شهید جهان‌‏آرا با صراحت مشکلات خود را بیان کرده بود.

اما چندی بعد با عزل بنی صدر و روشن شدن دیدگاه‌هایش برای همگان صراحت و انقلابی بودن سید محمد مشخص شد.

*زمانی که عراق برای تصرف خرمشهر به سمت این شهر پیشروی داشت، شما در کدام منطقه حضور داشتید؟

من در آن زمان در خرمشهر بودم و کار جمع‌آوری و تدارک آذوقه بر عهده من بود، از شهرستان‌ها آذوقه تهیه می‌کردم و به خرمشهر می‌رساندم، زمانی که بعثی‌ها وارد این شهر شدند، از خرمشهر خرابه‌ای درست کردند، 80 درصد خانه‌ها را خراب کردند و از تیرآهن خانه‌ها برای خود سنگر ساختند. پاره‌ای از این تیرآهن‌ها را در زمین علم کردند که نیرو‌های ایرانی موفق به پیاده کردن نیرو در آن مناطق نشوند. دشمن چنان در خرمشهر خیمه زده بود که فکر می‌کرد اشغال آن ابدی است، صدام گفته بود اگر نیروهای ایرانی خرمشهر را پس بگیرند من کلید بصره را به آنها خواهم داد، در خرمشهر در حدود 3 هزار نیرو داشتیم، همین تعداد نیرو توانست در برابر هجوم صدام و ارتش عراق مقاومت کند.

*چطور از شهادت سید محمد اطلاع پیدا کردید؟

زمانی که خبر سقوط هواپیمای حامل فرماندهان سپاه منتشر شد، من و مادرش با مراجعه به محل جمع‌آوری شهداء سقوط لیست مسافران هواپیما را بررسی کردیم، در ابتدا اسم محمد در لیست وجود نداشت، اما با بررسی جنازه‌ها، پیکر محمد را شناسایی کردیم، در آن روز احساس می‌کردم پسرم به آرزوی خودش رسیده و من هم با این سومین شهید مورد آزمایش خداوندی هستم، من معتقدم که خداوند تمام انسان‌ها را آزمایش می‌کند و این هم امتحان من بود و با تحمل و شکر تلاش کردم در این آزمایش الهی سربلند باشم. اینکه من در این آزمایش الهی سربلند بودم یا نه نمی‌دانم، اما می‌دانم این تلاش را کردم.

*حاج آقا، در حال حاضر هر چند وقت یکبار به خرمشهر می‌روید؟

من در ماه دو مرتبه به خرمشهر می‌روم در خرمشهر چند سالی است که یک مؤسسه قرض‌الحسنه‌ای به نام خیریه جواد الائمه تأسیس کرده‌ایم که به وسیله این مؤسسه به افراد نیازمند کمک می‌کنیم.

متأسفانه بعد از گذشت سال‌ها از پایان جنگ خرمشهر شهر مقاومت و ایثار آب آشامیدنی و گاز ندارد. خرمشهری که ایران را نجات داده نصف آن هنوز ساخته نشده است، من از مسئولان سؤال دارم که چه زمانی می‌خواهند به وضعیت خرمشهر رسیدگی کنند؟ فقط می‌آیند حرف می‌زنند. باید به شهری که ایران را نجات داده برسند، ما در خرمشهر 25 هزار جوان بیکار داریم هم‌چنین حدود 300 دختر در خرمشهر منتظر جهیزیه هستند که بنده باید جهیزیه آنها را از اینجا بفرستم.

به واقع ببینید مدافعان خرمشهر چه کرده‌اند؛ صدام خبرنگاران خارجی را به بصره آورده بود و گفته بود یک هفته دیگر در تهران با شما مصاحبه می‌کنم.

این جنایتکاران همان فرزندان افرادی هستند که به فرزندان امام حسین(ع) آن همه ظلم کردند. و متأسفانه در حال حاضر مسئولان خرمشهر را رها کرده اند. .

* مسجد جامع خرمشهردریک جمله از زبان پدر شهید جهان‌آرا؟

خرمشهر وطن من است و مسجد جامع آن نماد مقاومت مردان و زنان این سرزمین که هیچوقت از یاد‌ها نخواهد رفت.

*مقاومت همچنان ادامه دارد... .

زمانی که منزل شهیدان جهان‌آرا، را به امید دیدار‌های آینده ترک می‌کنم، باران شدیدی در تهران در حال بارش است، بارانی که گویی هر قطره آن نشان از خبری دارد و آسمان سخت بی‌قراری می‌کند...

در کوی و برزن و در بین دوست و آشنا صحبت از خبری است؟! میگن بازم شهید میاد، یه عالمه خیلی زیاد... . . !! خبر دهان به دهان و سینه به سینه در شهر نقل می‌شود، شهر هم حال و هوای دیگری دارد، همه خود را آماده می‌کنند، آماده یک استقبال بزرگ و حماسه‌ای دیگر...

خورشید 24 اردیبهشت 1389 از پشت کوه‌های سربه فلک کشیده بیرون می‌آید، خورشید امروز با روزهای دیگر تفاوت دارد و گویی خورشید و ماه و فلک هم به دنبال پروانه‌های گمشده خود هستند.

مادران بهترین چادرهای خود و یادگار مادرانشان را از گنجه‌ها در می‌آورند، پدرها هم کت و شلوار دامادیشان را می‌پوشند، کمی عطرگل نرگس می‌زنند، ازچشم هایشان پیدا است که تاب ماندن ندارند و دست دردست یکدیگر به همراه فرزندان و امیدهای آینده انقلاب به استقبال یاران قدیمی خود می‌روند...

پیرزنی هم عکس تنها گل پر پر شده‌اش را در دست می‌گیرد و با آن چارقد گل منگولی به جمع مردم می‌پیوندد.

عاشقان دسته دسته و گروه گروه به سمت دانشگاه تهران درحرکتند و تعدادی هم در راه بهشت‌زهرا به دنبال گل‌های تازه رسیده درمیان گلستانی ازگل هستند و عبور صادق پروانه‌ها را در بوستان خاطره‌ها نظاره می‌کنند...

اما این خبربا آنچه که تا به امروز نوشته‌ام و دیده‌ام و خوانده‌ام متفاوت است، خبر آنقدر واقعی است کسی که همیشه کنار اسم نازنینش یه کلمه جاویدالاثر بود، دیگر این کلمه در کنار اسمش نخواهد بود و کلمه زیبای شهید در کنار نام بزرگ او خواهد درخشید و شهید سیدعلی هاشمی به همراه 89 پرستوی عاشق به آشیانه باز خواهند گشت... . .

 آری، آن روز بغض‌ها درگلو می‌شکست و اقیانوس متلاطم به دنبال پروانه‌ها به پیش می‌رفت و با خود زمزمه می‌کرد:

 تا تو‌ای بهار تازه آمدی، سرو‌های سرفراز آمدند

 مثل رودخانه‌های پرخروش، عاشقان به پیشواز آمدند

 دسته دسته گل شگفت در زمین، باغ‌ها بهار شد زبوی باد

 آسمان برای چشم روشنی، آفتاب را به دشت هدیه داد/انتهای پیام