خبرنگار و گزارشگر اجتماعی

یادداشت ها ،گزارش ها ،عکس ها و مقالات درج شده در نشریات و خبرگزاری ها

محافظ امام در روز 12 بهمن در گفت و گو با "جوان ":
نویسنده : علی البرزی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
 

‌‌محافظت از امام (ره) را با عشق پذیرفتم

‌‌علی البرزی/روزنامه جوان 
 یاعلی گویان وارد اتاق می‌شود، ‌‌‌مردی چهارشانه با پیراهن مشکی رنگ و تسبیحی در دست؛ ‌‌‌محمدرضا طالقانی محافظ امام (ره) در روز 12 بهمن سال 57، ‌‌‌رئیس اسبق فدراسیون کشتی و به قول خودش خادم مردم ایران زمین. هربار که سؤالات مصاحبه را به سمت انقلاب و خاطراتش از آن روزها می‌برم بغض گلویش را می‌گیرد و قطرات اشک بر صورتش جاری می‌شود، ‌‌چشمانش گویی روزهایی را دیده که در حافظه تاریخی مردم ایران همواره ماندگار خواهد بود و با دستان قدرتمند و بدن ورزشکاری‌اش گویی از فردی محافظت‌کرده که امروزه افتخارهمه ما ایرانیان است. ‌‌ با این مرد انقلابی و ورزشکار ساعاتی هم‌صحبت شدیم و از خاطرات روز12 بهمن و همراهی با امام (ره) گفتیم و یاد کردیم و آنها را برای شما بر روی کاغذ به رشته تحریر در آوردیم.
محمدرضا طالقانی ‌محافظ امام (ره) در روز 12 بهمن 88 مشغول چه کاری است؟ ‌
خوشبختانه در حال حاضر بیشتر به وضعیت جسمانی خودم می‌رسم، در روزهای شنبه تعدادی جهیزیه برای نیازمندان تهیه می‌کنیم و در ستاد وامی که برای کمک به نیازمندان تشکیل شده فعالیت می‌کنم، ‌‌‌روزهای دوشنبه هم به آسایشگاه کهریزک سر می‌زنم. ‌‌این روزها بیشتر به کارهای شخصی و مورد علاقه‌ام مشغولم، ‌‌کارهای خیر و ستاد جهیزیه. ‌‌روزهای شنبه و یک‌شنبه ستاد وام، ‌‌دوشنبه بهزیستی، ‌‌سه ‌شنبه یتیمخانه‌های مختلف سر می‌زنم و هر کاری که از دستم بر بیاید برای مردم انجام می‌دهم. ‌‌ من معتقدم اینجور کارها می‌تواند در روحیه آدم اثر بگذارد؛ وقتی که با مشکلات معیشتی مردم مواجه می‌شوی ناخودآگاه موهایت سفید می‌شود. ‌‌

چقدربه ورزش می‌پردازید؟ ‌

این روزها به ورزش کمتر می‌رسم و بیشتر پیاده‌روی و کوه‌پیمایی می‌کنم. ‌

محمد رضا طالقانی محافظ امام

شما قبل از انقلاب به عنوان یکی از عوامل اصلی برهم زدن جام ورزشی آریامهر شناخته شده بودید، ‌‌‌این ماجرا و بر هم زدن جام ورزشی در سال 57 ‌چگونه شکل گرفت؟

من در سال 57 به مرحله‌ای از ورزش کشتی رسیده بودم که می‌توانستم به راحتی وارد تیم ملی شوم اما درآن سال‌ها به دلیل اینکه تظاهرات سراسری علیه رژیم پهلوی شکل گرفته بود اقشار مختلف و به ویژه ورزشکاران هم به صف‌های مردم می‌پیوستند و در راهپیمایی‌های مختلفی حضور داشتند ،در چند نوبت که از اردو به منزل می‌آمدم، ‌‌در طول مسیر، ‌‌مردم از من سؤال می‌کردند چرا مسابقات را تعطیل نمی‌کنید. ‌‌یکی از روزهایی که به اردو رفته بودم، ‌‌با دانشجویان مدرسه عالی ورزش مشورت کردیم و همه به اتفاق یکدیگر تصمیم گرفتیم کشتی‌گیران را تشویق کنیم تا از حضور در مسابقات به دلیل آنچه در کشور می‌گذشت، ‌‌انصراف بدهند. ‌‌اکثر دوستان از این تصمیم استقبال کردند. ‌‌روز بعد که از خواب بیدار شدم تا برای صبحانه بروم، ‌‌متوجه نوشته‌ای با این مضمون بر روی دیوار شدم که «طالقانی: ‌‌کشتی‌گیران کشتی نمی‌گیرند.


بعد از بازگشت از سالن غذاخوری، ‌‌مسؤولان فدراسیون و اردو جلوی من را گرفتند وگفتند تو نظم اردو را برهم زده‌ای و باید از اردو خارج شوی. ‌‌من هم این موضوع را به سایر دوستان گفتم. ‌‌45 کشتی‌گیر برای شرکت در این دوره از مسابقات انتخاب شده بودند که غیر از 6 - 5نفر سایر ورزشکاران به عنوان اعتراض، من را در این حرکت همراهی کردند. ‌‌آن روز، ‌‌بیشتر بچه‌ها اتومبیل نداشتند، ‌‌همه در یک ماشین بودیم و از همانجا همگی با هم به امامزاده‌ای در آن نزدیکی رفتیم وپس از اقامه نماز هم قسم شدیم که در این مسابقات شرکت نکنیم. ‌‌در یکی از روزنامه‌ها تصمیم خود را برای کشتی نگرفتن اعلام کردیم. ‌‌فردای آن روز، ‌‌بسیاری از روزنامه‌ها این خبر را اعلام کردند و عکس مرا به صورت نامشخص، ‌‌چاپ کرده و تیتر زده بودند: ‌‌«قهرمانان به صف مخالفان پیوستند» پس از این حرکت تاریخی و سرنوشت ساز بود که محبت مردم به ما بیش از پیش افزایش یافت. ‌‌

بعد از این ماجرا چند روز در زندان بودید؟ ‌

چند روز بعد از این ماجرا تعدادی مامور از کلانتری محل به خانه ما آمدند و به پدر من گفتند که پسر شما باید به علت تحریک افکار عمومی بازداشت شود. ‌‌

چند روزی در زندان باغشاه سابق زندانی بودم و از روز دوم در زندان با زندانیان دیگر شلوغ کاری به راه انداختیم، ‌‌مسابقات کشتی به راه انداختیم و ورزش‌های مختلفی با زندانیان دیگر انجام می‌دادیم و سرانجام بعد از 15 روز من را آزاد کردند. ‌‌

یعنی به دلیل شلوغ کاری و انجام ورزش آزاد شدید؟ ‌

در روزهای آخر من و دیگر زندانیان با اعتراضات مختلف به نوعی کار عادی زندان را مختل کرده بودیم و همه من را به عنوان سردسته معترضین می‌شناختند و به نوعی با آزادی من به دنبال آرامش در زندان بودند. ‌‌

چطور شد که با کمیته استقبال از حضرت امام (ره) همکاری کردید؟ ‌

بلافاصله بعد از آزادی از زندان در هیأت پاچنار که بعد از 30 سال هنوزهم بر پاست، ‌‌‌خدمت حاج مهدی عراقی که در آن زمان از یاران نزدیک امام (ره) بودند رسیدم. ‌‌

حاج مهدی به من گفت که کاری کردی کارستان و حاج آقا با شنیدن این خبرخیلی خوشحال شدند البته من آن لحظه نمی‌دانستم که منظور حاج مهدی عراقی از حاج آقا چه کسی است و به همین خاطر هم گفتم که به حاج آقا سلام برسانید. ‌‌

حاج مهدی عراقی گفت که حاج آقا در پاریس هستند و ما تا چند روز دیگر عازم پاریس خواهیم بود اگر آمدنی هستی چمدان خود را ببند. ‌‌

من هم با اشتیاق به همراه تعدادی از بروبچه‌های بازار با حاج مهدی به پاریس و خدمت امام (ره) رفتیم. ‌‌

در پاریس هم چند روزی خدمت امام (ره) و حاج احمد آقا بودیم و در همان جا بود که حاج مهدی عراقی به من گفت که در تهران باید محافظت از حضرت امام (ره) را بر عهده بگیرید. ‌‌

عزیمت شما از پاریس با حضرت امام (ره) بود؟ ‌

من یک هفته زودتر به کشور آمدم، ‌‌که در زمان آمدن امام (ره) به کشور مقدمات کار را با بروبچه‌های ستاد فراهم کنیم و تا روز12 بهمن جلسات مختلفی با ستاد و کمیته استقبال داشتیم و هماهنگی‌های لازم را انجام دادیم. ‌‌

فکر می‌کنید دلیل خاصی داشت که شما را به عنوان محافظ امام در روز 12 بهمن انتخاب کردند، ‌‌‌ورزشکار بودن شما یا رابطه نزدیکی که با حاج احمد خمینی داشتید؟ ‌

من با حاج احمد آقا از سال‌ها قبل در تهران و قم آشنا بودم، ‌‌‌در آن زمان فعالیت‌های انقلابی و کمیته استقبال از امام (ره) همه مردمی بود و اکثر افرادی که در کمیته استقبال حضور داشتند از بین مردم انقلابی انتخاب می‌شدند من هم بنا به وظیفه و صحبت‌های حاج مهدی عراقی و حاج احمد خمینی برای محافظت از امام (ره) انتخاب شدم. ‌‌

من جانم را برای به دست آوردن چیزی معامله نمی‌کردم، ‌‌‌بلکه با عشق تصمیم گرفتم که محافظت از امام (ره) را بر عهده بگیرم، ‌‌‌با یک یا علی کار را آغاز کردم. ‌‌

روز12بهمن چطور گذشت و از چه ساعتی فعالیت شما به عنوان محافظ امام (ره) آغاز شد؟ ‌

صبح روز 12 بهمن تعدادی از روحانیون و مردم انقلابی همچون آیت‌‌الله ‌خامنه‌ای، ‌‌شهید مطهری و آقای هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تحصن کرده بودند و بعد از چند روز اعلام شد حضرت امام(ره) به ایران تشریف می‌آورند. در دانشگاه تهران متحصن شده بودند و قرار بر این بود که امام‌(ره) برای متحصنین به ایراد سخن بپردازند و بر طبق برنامه‌ریزی‌های انجام شده در شب قبل قرار بر این شد که من در دانشگاه تهران محافظت از امام (ره) را بر عهده بگیرم و در فرودگاه مهرآباد هم افراد دیگری امام (ره) را همراهی کنند اما به دلیل ازدحام ‌جمعیت حضرت امام (ره) نتوانستند که در دانشگاه تهران سخنرانی کنند. ‌‌

هر چه که زمان می‌گذشت بر ازدحام جمعیت در دانشگاه تهران افزوده می‌شد و این ازدحام جمعیت به صورتی بود که نمی‌توانستیم حتی یک لحظه حضرت امام (ره) را از ماشین خارج کنیم ‌و به همین علت حاج احمد آقا به من گفت که به تمامی متحصنین اعلام کنم که امام در بهشت زهرا سخنرانی می‌کند و همه در این مکان جمع شوند. ‌‌

من به فرودگاه رفتم و خودم را با موتور به دانشگاه تهران رساندم، ‌‌چون قرار بود امام(ره) از فرودگاه به دانشگاه آمده و سخنرانی کوتاهی برای روحانیان انجام دهند و به آنها امر کنند که تحصن را شکسته و همراه امام به بهشت زهرا (س) بروند اما این کار عملی نشد. ‌‌در بهشت زهرا اتومبیل حامی امام خمینی (ره) خاموش شد. ‌‌ما اتومبیل را به طرف پارکینگی بردیم. ‌‌من ماموریت داشتم که از اتومبیل پیاده شوم و طوری بایستم که امام(ره) به راحتی از میان مردم عبور کنند اما حضور مردم بسیار گسترده بود و برای خود تاریخی عظیم داشت. ‌‌

در برابر شور و اشتیاق مردم و برای حفاظت از جان امام (ره) چه اقدامی انجام دادید؟ ‌

برای اینکه به ایشان آسیبی نرسد، ‌‌‌حضرت امام (ره) را از ماشین به بالگردی که بعد‌ها فهمیدم که بچه‌های هوانیروز برای آن روز آماده کرده بودند، ‌‌منتقل کردیم. ‌‌جلوی بالگرد خلبان و کمک او و پشت سر آنها مرحوم حاج احمد خمینی، ‌‌حضرت امام (ره)، ‌‌آقای ناطق نوری و درعقب آنها من و اکبر کریمی نشسته بودیم ،بالگرد اوج می‌گرفت، ‌‌اما مردم پایه‌های آن را رها نمی‌کردند. ‌‌ما ده بیست دقیقه در آسمان بودیم و سپس به طرف محل سخنرانی پایین آمدیم. ‌‌من باید به مسؤولان استقبال از حضرت امام (ره) خبر می‌دادم که ایشان تشریف آورده‌اند. ‌‌به آقای مطهری که مسؤول‌ آنجا بود گفتم با حضرت امام آمده‌‌ایم اما نه با ماشین بلکه با بالگرد، ‌‌تا نزدیکی جایگاه سخنرانی امام (ره) را همراهی و اوضاع را کنترل کردم تا خطری متوجه حضرت امام (ره) نباشد. ‌‌پس از سخنرانی حاج احمد خمینی به من گفت به خلبان بالگرد بگویید آماده باشد. ‌‌من به طرف بالگرد دویدم. ‌‌خلبان به من گفت بیا بالا نمی‌توانیم منتظر بمانیم و من در جواب گفتم پس امام (ره) چه می‌شود؟ بالگرد دوباره پایین آمد اما امام (ره) در جایگاه سخنرانی نبودند. ‌‌از حاج احمد پرسیدم امام کجاست؟ او پاسخ داد: ‌‌مردم امام را بردند. ‌‌با بالگرد دنبال امام (ره) می‌گشتیم تا اینکه دیدیم طرف شاه عبدالعظیم در محلی به نام باقرآباد پانصد ششصد نفر از مردم به دنبال ماشینی می‌روند. ‌‌ازبالگرد پایین آمدیم و اتومبیلی متعلق به اورژانس هلال احمر را دیدیم. ‌‌در آن را باز کردیم. ‌‌مردم از ماشین پیاده می‌شدند. ‌‌امام(ره) را دیدیم که در ته ماشین نشسته و عمامه از سرشان افتاده بود. ‌‌ از بالای بالگرد انگار همه ایران را در بهشت زهرا آمده بودند، ‌‌‌هیچ وقت تصاویری که از آن بالا دیدم از ذهنم خارج نمی‌شود. ‌‌

آیا مشکل خاصی هم در روز 12 بهمن به وجود آمد؟ ‌

ازدحام جمعیت اصلی‌ترین مشکل کمیته استقبال بود در برخی موارد ماشین امام (ره) در بین جمعیت ناپدید می‌شد. ‌‌

ازدحام جمعیت به اندازه‌ای بود که من تا به آن روز چنین جمعیتی ندیده بودم، ‌‌چندین بار امام (ره) در دنیایی از جمعیت مشتاق ناپدید شدند و مردم ایشان را به جاهای مختلفی می‌بردند. ‌‌

با وجود ترس و دلهره‌ای که کمیته استقبال از بابت حفظ جان امام‌(ره) داشت سرانجام ایشان را از آن مکان خارج کردیم و در یکی از عکس‌هایی هم که موجود است من عبا و عمامه آقا را در دست گرفته‌ام و امام در ماشین است. ‌‌

تمام تصاویری که ازسخنرانی حضرت امام (ره) در بهشت زهرا موجود است، ‌‌شما در پشت ایشان و در جایگاه خاصی قرار گرفته‌اید، ‌‌‌مکان قرار گرفتن شما دلیل خاصی داشت؟ ‌

بر طبق برنامه‌ریزی‌هایی که انجام شده بود و صحبت‌های آقای مطهری بنا شد که من به علت جثه بزرگم در مکانی قرار بگیرم که هر تیر و یا شیء دیگری به سمت امام (ره) آمد به من اصابت کند، ‌‌در تمام مدتی که امام (ره) در حال سخنرانی بودند من در پشت ایشان و رو به جمعیت ایستاده بودم. ‌‌

تا چه زمانی با کمیته استقبال همکاری می‌کردید؟

تا یکی دو روز بعد از بازگشت امام (ره) به کشور با کمیته همکاری داشتم و تمام وقت در خدمت کمیته استقبال بودم اما به تدریج با شکل‌گیری دولت موقت همکاری من با کمیته استقبال کمتر شد اما به صورت هفته‌ای و مداوم با برو بچه‌های انقلابی در تماس بودم. ‌‌

خطبه عقد شما و همسرتان را حضرت امام (ره) خواندند، ‌‌‌از ماجرای آن روز و صحبت‌های امام (ره) بگویید

روز‌های اول انقلاب که همه ورزش‌ها تعطیل شده بود من به همراه تعدادی از دوستان تصمیم گرفتیم که ورزشگاه ‌هفت تیر را راه اندازی و تجهیز کنیم، ‌‌در یکی از روزهایی که در ورزشگاه بودم حاج آقای دعایی به من گفت که نمی‌خواهی ازدواج کنی من هم در جوابش گفتم که به دنبال یک فرصت مناسبی هستم. ‌‌

حاج آقای دعایی گفت که بهترین فرصت همین حالا است و با همسرت نزد امام (ره) بیایید، ‌‌‌روز بعد هم با همسرم نزد امام (ره) رفتیم و خطبه عقد توسط امام (ره) خوانده شد. ‌‌

امام بعد از ایراد خطبه عقد به خانم من گفتند که محمد رضا را اذیت نکن که من خیلی دوستش دارم (می‌خندد).

یکی از خاطرات بسیار به یاد ماندنی که من از دیدارهایم با حضرت امام‌(ره) دارم، ‌‌‌مربوط به یکی از آخرین دیدارهایم با ایشان می‌شود که در یکی از روزهایی که کار ما در کمیته استقبال تمام شده بود زمانی که برای عرض ارادت و خداحافظی خدمت آقا رسیدیم، ‌‌‌حضرت امام (ره) در حضور آقای ناطق نوری و حاج احمد آقا دستش را بر روی شانه‌های من گذاشت و آن جمله به یاد ماندنی را به من گفت: ‌‌«من خودم ورزشکار نیستم اما ورزشکاران را دوست دارم» این جمله از آن روزتا به امروز همواره به یاد من بوده و برای جوانان و به ویژه کشتی‌گیران در محافل مختلف نقل می‌کنم. ‌‌

مهریه‌ همسرتان چقدر بود؟ ‌

مهریه ما طبق روال و سنت حضرت علی (ع)‌ بود، ‌‌‌شاخه گل نبات و 14 سکه به نذر 14 معصوم مهریه من و همسرم بود که تا به امروز هم بعد از 30 سال زندگی خوبی در پناه سایه حمایت‌های حضرت علی (ع) داریم. ‌‌ من معتقدم اگر همیشه توکل به ائمه داشته باشیم می‌توانیم با همه مشکلات در زندگی به راحتی مواجه شویم، ‌‌‌من به شخصه از بچگی به امام حسین(ع) متوسل می‌شدم و به پیراهن مشکی
امام حسین(ع) عشق می‌ورزم. ‌‌

مهمترین دغدغه محمدرضا طالقانی در سال 88 برای جوانان چیست؟ ‌

من معتقدم که در این سال‌ها جوانان به مرحله‌ای از بلوغ فکری و سیاسی رسیده‌‌اند که در برخی از موارد حتی از پیشکسوتان و بزرگان هم جلوتر هستند، ‌‌اما به عنوان شخصی که چند صباحی بیشتر اتفاقات و جریانات این کشور را دیده است به جوانان توصیه می‌کنم که تا می‌توانند به این کشور و آب و خاک خدمت کنند و برای کشورشان به نوعی اثربخش و موثر باشند، ‌‌‌من روزی که بالگرد حضرت امام (ره) در آن شلوغی و ازدحام جمعیت از زمین بلند شد، ‌‌‌برایم مهم نبود که به کجا می‌رویم فقط برای اینکه توانسته‌ام یک نیروی اثر‌گذار در آن روز باشم برایم یک دنیا ارزش دارد، ‌‌این کشور مردم و جوانان ارزشمندی دارد که در آینده نزدیک می‌تواند با همت و تلاش و کوشش آنها به قله‌های رفیع افتخار برسد. ‌‌
البته من سال‌هاست که آرزو دارم که ورزش کشورمان همیشه در قله‌های افتخار باشد چرا که ‌امروز در کشور قهرمانان ارزنده‌ای داریم که متأسفانه هر کدام در یک پست و مقامی مشغول فعالیت هستند و به نوعی از ورزش دور شده‌اند، ‌‌آرزو دارم که این افراد به جمع ورزشکاران بپیوندند. ‌‌ دوست دارم که مردم کشور همه متحد و یکپارچه و به دنبال پیشرفت کشور باشند، ‌‌‌با بحث و جدل کار‌ها پیش نمی‌رود و آرزو دارم که ایران و ایرانی همواره در جهان سربلند باشد./انتهای پیام